من با کسی رازی ندارم مرد و مردانه
جز با زنی در عشق بی اندازه دیوانه
 
می بویم این دوشیزه را زیرا که هر فصلش
گل دارد و گل دارد و گل این گلستانه

دوشیزه ای که وصف او با آن همه خوبی
در روزگاری این چنین مانَد به افسانه
 
آبادی ام از اوست ور نه بی زلال او
ویرانه روحی زنده تر دارد از این خانه

در انتظار فصل خرمن ساز می مردم
بر آیش من گر نمی افشاند او» دانه

با این همه ما را به کام خویش می خواهد
این روزگار این اشتهای مار بر شانه

*
یک روز از هم می دِرَم این پیله را آخر
با اشتیاق پر زدن با بالِ پروانه »

هرکس شبى بى یار بنشیند شبش یلداست

عروس برف زیبا کرده این شب‌ها خراسان را

ای بمیری! لعنتی! کُشتی مرا با شعرهات

بی ,کسی ,گل , ,رازی ,مرد ,من با ,دارد و ,و گل ,ندارم مرد ,مرد و

مشخصات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

درباره فیلم زینب اثر استاد علیرضا توانا قصه موسی خرده فروشی ، عمده فروشی ، لجستیک ayoom Adam animefa سایت همه چیز farasazehf دنیای از خوشمزه ها cabomkeli